بایگانی دسته: خراشاد و فرهنگ

ز خراشاد بگویم چه صفایی دارد … ( شعر)

به نام یزدان

سلاجناب م�مدعلی خراشادیم

چندی پیش از طریق یکی از دوستان , اشعار زیبایی در وصف خراشاد , که سراینده آنها ؛ جناب آقای محمدعلی خراشادی بودند, بدستم رسید …. بنا به دلایلی نتوانستم در فرصت مناسب آن را در سایت بگذارم …. البته قصور از اینجانب بود …..لذا امروز اقدام به قراردادن شعر اول ایشان در این یادداشت نموده و انشالله در یادداشتهای بعدی , اشعار دیگری از ایشان را قرار خواهم داد … انشالله که مورد توجه دوستان قرار گیرد …


شعراول

ز خراشاد بگویم چه صفایی دارد **** دامن کوه عجب باد و هوایی دارد

آب آن هست چه شیرین مثال شربت ****داخل کوه عجب گل وگیاهی دارد

در بهارش بروی گردش دوران بکنی****گرببینی تو به چشم, بین چه صفایی دارد

نام آن ثبت بود, هست چه در کل جهان****هر کس از مال حرام, بین که رهایی دارد

در ره علم همه صاحب ایمان باشند****چون همه شوق چه در راه خدایی دارد

علم گردیده چراغی دراین قلعه ما****هرکسی عهد ببندد, چه وفایی دارد

هرکسی را نگرم صاحب علم و هنرست****در ره علم ببین شوق الهی دارد

کبر اندر دل کس نیست برای ثروت**** شوق در قلب همه, مهر وگواهی دارد

توی فرهنگ ببینی که نمودند غوغا****دکتر وکاسب وسرهنگ وسپاهی دارد

نبود فتنه فجورات محبت دارند**** هرکسی در ره دین عشق وصفایی دارد

گر به هر جا بروی نام خراشاد بری****هر کسی را نگری خانه به جایی دارد

این خراشادی بنوشت کلام آخر**** بهر شعر گفتن خود شوق الهی دارد

با احترام – محمدعلی خراشادی فرزند ملاعلی اکبرطاهری

با تشکر از خانم عفت خراشادی جهت ارسال اشعار

پی نوشت: در مورد اشعار جناب محمدعلی خراشادی زاده، دختر ایشان در ایمیلی چنین گفتند:

……
با تشکر و قدردانی از شما بابت چاپ شعر پدر
می خواستم یک عرضی به اطلاع برسانم که پدر من تا کلاس دوم ابتدایی درس خوانده اند و بخاطر همین است که در اشعار ایشان اشتباهات عروضی وجود دارد…….

مرتبط :

جمشید آذری نصرآباد

به نام یزدان

سلام

طبق قولی که دادیم , این هفته به معرفی یکی دیگر از شخصیت های برجسته منطقه خراشاد می پردازیم ….. آقای جمشید آذری نصرآباد, شاعری که بیوگرافی  از ایشان را, هرچند مختصر, در ذیل خواهید خواند :

جمشید آذری نصرآباد از آن دسته انسان هايی است كه شرايط اجتماعی و خانوادگی به او اجازه نداد، در محضر استاد يا كلاس درس به آموختن بپردازد و بتواند خمير مايه ذاتی و استعداد فطری خويش را در قالب نوشته به سامان آورد.

 

آذری از خيل گمنامان مستعد، باذوق، بديهه سرا، نكته دان و بذله گويی است كه هرچند غلط های املايی و قافيه هايی خطی در سروده هايش فراوان می باشد, اما جوهره شعرش همچون استعدادش سيال و جوشان است.

خود می گويد: «در سال ۱۳۲۰ شمسي در روستای نصرآباد خراشاد ديده به جهان گشودم. در هفت سالگی به جای رفتن به كلاس، پشت دارهای قالی نشستم. در آن اوضاع و احوال، به همت عمويم استاد محمد حسن آذری ، الفبای فارسی را آموختم . عمويم هنگام كار پيوسته اشعار حافظ و سعدی را بلند بلند می خواند و خودش هم اشعاری می سرود. اين شيوه مرا به شعر علاقه مند كرد و سبب شد از دوران كودكی سرودن اشعاری را تجربه كنم. اكنون هم شعر می گويم و مجموعه ای بيش از چند هزار بيت در قالب غزل، مثنوی، دوبيتی و طنز فراهم آورده ام. بسياری از آنها را در انجمن های ادبی و شعری خوانده ام و اميدوارم روزی به چاپ برسد.
 

از سروده های اوست:


به
هوای مه نو تا به افق خيره شدم
ناگهان
در نظرم ماه تمامم آمد
ساغری
از می كهنه غزلی نو به ضمير
يادی
از شعر تر ابن حسامم آمد
تير
در چله به دنبال شكارم شب و روز
به
دمی آهوی خوش حال به دامم آمد
ساقی
و ساغر می بر كف و ماه رمضان
وقت
افطار به هنگام صيامم آمد
بزم
گسترده و مطرب به ميان رقص كنان
عكس
دلدار ميان می جامم آمد
دوش
مخمور به فكر می بی غش بودم
ساقی
از غيب سر سفره شامم آمد
قدحی
از كف ساقی بگرفتم كه سپس
رمقی
داد به جان تا كه قيامم آمد
يار
بی پرده سخن گفت به هنگام حضور
كز
پس پرده سخن ها به خيامم آمد
دل
به عشق سركوی تو چو پرواز نمود
پرزنان
طاير عشقم لب بامم آمد
«
آذری» مست شراب از می خمخانه عشق
قدح
اندر قدح و شرب مدامم آمد

****دوشينه ندا ز سوی ميخانه رسيد
****در
گردش خم قطره مستانه رسيد
****مخمور
خرابات به وی مژده دهيد
****در
گردش می نوبت پيمانه رسيد

منبع: بیرجند دیار فرزانگان

والسلام

 

 

در پناه حق 

 

خاک کوی خراشاد….

به نام یزدان

سلام

چندی پیش که در بیرجند به سر میبردم؛ اشعاری یافته ام از پدربزرگم؛ مرحوم رجب رضایی (حافظ نیا)…. وی طبع شعر و شاعری داشته و با اینکه تحصیلاتش در حد مکتب بود ولیکن اشعاری که در طول عمر کوتاه خود (4 دهه) سرود, بسیار زیبا و خواندنیست و نشان از ذوق و استعداد وی دارد… چندین مورد از این اشعار ؛ توسط دوستان قدیمی و هم ولایتی هایش بدست بنده رسید که در فرصتی مناسب در این وبلاگ قرار خواهم داد…

بخوانید سروده زیر را که وصف حال خراشاد و نشانه عشق و علاقه وی به دیار خویش است و مرتبط با نام و هدف این وبلاگ نیز می باشد؛‌

نشانِ خُلد برین است , خاک کوی خُراشاد

بهشت روی زمین است , قریه نکوی خُراشاد

اگر به چشمه کوثر بُدی به فرضِ مَثل , دو

یکی به خُلد و یکی بُود آب جوی خراشاد

مگر که خطه مازندران به خواب بیند

هوای روح فزای خوش و نکوی خراشاد

خجل گذر کند و سرفکنده آهوی مشکین

اگر گذر کند از …(کوشک)… مُشک بوی خراشاد

مَناز صفحه تهران به قصر و دره و دربند

نِگر به دره تاج کوه و چارسوی خراشاد

قلوب مرده شود زنده, کهنه گان همه تازه

صباح و دم ز صبای عبیر بوی خراشاد

مدال و رتبه ام القری و دارالعبادین

خدیو دین زده بر …… روی خراشاد

بعهد ناصرین شاه بر سپهر رسانده است

ملا علی خراشادی, آبروی خراشاد

بود مثال قم و ری بسی مزار و مشاهد

ز نسل موسی جعفر , چهار سوی خراشاد

به هر دیار که گشتم , هر آنچه چشم فکندم

ندیده ام چو مردمان صلح جویِ خراشاد

اگر شنیده ای ز کوه باقران* قُهستان

بدان که هست همان کوه سبزه روی خراشاد

به لاله زار مرا نیست , احتیاج سیاحت

چو هست لاله رُخانِ سیاه موی خراشاد

هزار شُکر که پُر گند و کوفت , شهرنو ای نیست

به شهر و حومه بیرجند و هیچ سوی خراشاد

عُقودِ گوهرِ دین پروری و شاه پرستی

خَدیو عهدِ ازل, کرده در گلوی خراشاد

بگشتمی همه ییلاق گاه حومهء تهران

هنوز در دلِ من هست , آرزوی ِ خراشاد

رجب رضایی (حافظ نیا) 1330 شمسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انشالله در آینده ای نزدیک با عکسهای بیشتری از خراشاد در خدمت دوستان خواهم بود….

 

والسلام

در پناه حق

SmileyCentral.com